میلاد امام علی علیه السلام

شعشعه ی پرتو ذات

استاد سید علی اصغر موسوی

***

مگر پرده از اسرار می گیرد خداوند؟!

مگر چه حادثه ای شگفت در را ه است؟!

کعبه را چه می شود؟  چرا خانه دوست، دلواپس لحظه هاست؟!

 این حجم آکنده از سنگ، قرار است از کدامین نور پذیرایی کند؟
گویی خداوند چشم ها را از شعشعه پرتو ذات خویش بر حذر می دارد!

آیا خاک را پذیرایی از این نور میسر خواهد بود؟!

 گویی کعبه سرپوشی است برای چلچراغ آفرینش، تبارک الله از این روز بشکوه؛ مگر خداوند قصد تماشای جلوات خویش، در آینه ی کعبه کرده است؟!

باید از وهم و گمان گذشت؛ اینکه می شکافد هستی دیوار را؛ اینکه می گیرد عنان از طاقت هستی چنین؛ اینکه می آید فرود از اوج عرش، آینه سان :

پرتو ذات الهی، روح قرآن؛ وارث عدل و عدالت؛ شور محراب عبادت، پادشاه انس و جان، مولاعلی ست !

ای پدر خاک ، سلامٌ علیک

جلوه ی لولاک ، سلامٌ علیک

صبح دعا، مطلع آیینه، تو

روح مناجات به هر سینه، تو

سینه ی آیینه ی بی کینه ، تو

جلوه ی آیینه در آیینه، تو

□ □

چه کسی می تواند وصف تو گوید؟!

چه کسی می تواند وسعت اقیانوس را بسنجد؟!
تو را فقط در کلام خدا، در حدیث رسول (ص)، در بیان امامت و در سویدای دل مومنان می توان ، یافت. شگفتا از تو گفتن و از تو سرودن!

هیچ منقبتی به زیبایی کلام خودت نیست؛وقتی درباره ی خود می فرمایی :

 - آن گاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم.

 و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم.

آن زمان که همه لب فرو بستند؛ من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند؛ من با راهنمایی نور خداوند به راه افتادم.

 در مقام حرف و شعار، صدایم از همه آهسته تر بود؛ ولی در عمل برتر و پیشتاز بودم !

زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم و پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم.همانند کوهی که تند بادها آن را به حرکت در نمی آورد و طوفان ها آن را از جای بر نمی کند؛

کسی نمی توانست عیبی در من بیابد و سخن چینی، جای عیب جویی در من نمی یافت.

خوارترین افراد نزد من عزیز است، تا حق او را را بازگردانم

 ونیرومندترین، درنظرم پست و ناتوان است، تا حق را از او بازستانم .. ...  1

(جانم فدای چنین مولایی )

********

حریرتغزل :

ای از حضور عشق، وجود تو پیش تر

می خواهمت همیشه تو را، هر چه بیش تر

می خواهمت چنان که نفس،سوز و ساز را

می خواهمت، چنان که قفس، دشت باز را

می خواهمت، چنان که زمین، آفتاب را

می خواهمت چنان که عطش، جام آب را

می خواهمت ، چنان که تو را آسمانیان

می خواهمت چنان، که تو را جمله ی جهان

می خواهمت ، به سان یقین در دل شهود

بر آب و آه و آتش و آیینه ات ، درود !

می خواهمت ، همیشه تو را، هر چه بیش تر

از عشق و از نماز و دعا، هر چه بیش تر

آن گونه ام که اشک ، مجال نیاز را

آن گونه ام که شرم،  تماشای ناز را

آن گونه ام که شوق، پگاهِ سپیده را

آن گونه ام که ذوق، نگاهِ دو دیده را

حالا مبین که بر قدمت، پر گشوده ام

یک آن نبوده، اینکه به یادت نبوده ام

ای من فدای عشق حسن، هم حسین تو

هم شور خیبرانه و بدر و حنین تو

می خواهمت به قدر تمام غریب ها

غربت کشیدگان نه فقط، بی نصیب ها !

وصف تو را اگر چه تغزّل، رقیب نیست

از لطف تو، چکامه ی من، بی نصیب نیست

گه گاه می شود به قلم، جاری این سخن:

در وصف تو، سرود مرا کس رقیب نیست

مرد بلاغتم، ولی از شرم خطبه هات

در چامه ام کلام، کلامِ ادیب نیست

بادا اگر فدای تو، آیینه ی دلم

اصلاً برای اهل توسل، عجیب نیست

اصلِ دعا تویی، که دلم جار می زند

با یا علی، نیاز به امّن یجیب نیست!

دلگیر می شوم به خدا، ای امیر من

وقتی مشام خانه پر از عطر سیب نیست

هر گاه، یاد مهر شما می کند دلم

دیگر برای عشقِ کسی، ناشکیب نیست

ای با تمام غربت من، آشناترین!

هر کس که در کنار تو باشد، غریب نیست

می خواهمت به قدر تمام غریب ها

می خواهمت به قدر همه، ناشکیب ها

می خواهمت چنان که تو را، چشم جبرییل (ع)

می خواهمت، چنان که تو را، حضرت خلیل (ع)

می خواهمت ، چنان که تو را آسمانیان

می خواهمت چنان، که تو را جمله ی جهان

می خواهمت  ،همیشه تو را، هر چه بیش تر

از عشق و عقل و اشک و دعا، هر چه بیش تر ...

□ □

1.                 نهج البلاغه ی دشتی / خطبه ی 37 / ص 91.

2.                 هرگونه تکثیر و برداشت از نثر و شعر متن ممنوع است !

----------------------------------------------------

 

/ 0 نظر / 15 بازدید